سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران
راه ناتمام ...

پدر نبود

جمعه 86 فروردین 3 ساعت 5:13 عصر

 

عاقد دوباره گفت:« وکیلم؟...»، پدر نبود



ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود



گفتند: رفته گل ... نه!... گلی گم... دلش گرفت



یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود



هجده بهار منتظرش بود و برنگشت



آن فصل های سرد که بی دردسر نبود



ای کاش نامه یا خبری، عطر چفیه ای



رویای دخترانه ی او بیشتر نبود



عکس پدر، مقابل آینه، شمعدان



آن روز دور سُفره، جز چشمِ تر نبود



عاقد دوباره گفت:« وکیلم؟...» دلش شکست



یعنی به قاب عکس امیدی دیگر نبود



او گفت: با اجازه ی بابا... بله... بله...



مردی که غیر آیینه ای شعله ور نبود!


نوشته شده توسط : بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف

نظرات دیگران [ نظر]